تبلیغات
غریب خانه ی یار ... - مسجد ..
غریب خانه ی یار ...
چراغ سر قبر زهرا .. کجایی؟
پنجشنبه 27 مهر 1391 :: نویسنده : admin

بسم رب المهدی

امروز ظهر تو راه بودم که اذون گفتن
سر راه رفتم یه مسجدی که بیشتر بازاری های اطراف میومدن. افراد غیر بازاری هم ازون دسته آدم هایی بودند که کارشون بدجوری درست بود!
نشستم و منتظر شدم تا نماز شروع شه ...

چشمم پیرمردی رو گرفت که داشت با دست و پای لرزون لرزون به نمازگزارا عطر میزد. باید می دیدین که با چه عشقی این خدمت رو می کرد.
بودند از هم سن و سال هاشو باهم شوخی میکردن. تعدادشونم کم نبود :)

همین موضوع باعث شد برم تو فکر .

ینی این پدر بزرگ ها هم یک زمانی مثل ما بودن و یاابن الحسن یاابن الحسن میگــفتن؟!

دعا ندبه می رفتن؟! قاه قاه گریه میکردن؟! اونام یه زمانی میگفتن «جوون سینه زنت داره پیر میشه؟!»

...

ادامه داشت.. ولی دوست ندارم بگم.. میخوام باورداشته باشم که «ظهور نزدیک است..»

وقتی حاج آقا اومدن و صف ها داشت نظم میگرفت، یه نفر از پشت سرم اومد کنارم نشست.. وقتی حاج آقا اومدن و صف ها داشت نظم میگرفت، یه نفر از پشت سرم اومد کنارم نشست..

دقت کردم، دیدم همون «نمکیِ» همیشگی کوچه ی ماست.

باهمون ظاهر نهیف و لاغر و البته دل وســیع ...

دیگه ازهمون اولِ نماز نذاشت حواسم رو جمع کنم!! :) رفتم تو نخش!

اون صدای بلند و بم که طنینش تموم کوچه رو میگرفت، جلوی روزی رسونش، همچین سر تعظیم پایین آورده بود که شده بود عین صدای ها (یی مثل من!) ...

و معلوم نیست هر «سبحان رب صل علی محمد و آل محمدِ» اون به اندازه ی چند هزار «سبحان ربی الاعلی و بحمده» ی من ارزش داره....؟!

دست پینه بستش یه لحظه آروم و قرار نداشت .. انگار بی تابی میکرد واسه فشردن دست «امامش» ...

البته من میگم دلیل لرزش دستش چیز دیگه ای بوده..!

حتما داشته با خودش دعای عهد میخونده .. «و بیعة له فی عنقی..»

نماز ظهر که تموم شد، یه «منتظر نورسیده» رو آوردن پیش حاج آقا :)

تسبیحات حضرت زهرا شده بود پس زمینه ی نوای آسمونیِ اذونِ حاج آقا که تو مسجد پیچیده بود :) همه جایم که ساکت بود ...

(کجاین اونایی که دنبال لحظات رمانتیک میگردن؟! D:)

بیان به هم بجنبیم ... وگرنه یه روز بچه ی خودمون رو باید بدیم به آشیخ در گوشش اذون بگه و پی نوشت کنه که ایشالا منتظر خوبی باشی برای امام زمان ... «نه مثل بابات (مامانت) .... ».

چشم ها را باید شست .. جور دیگر باید دید ....



نوع مطلب : آنجه از دل برآید ...، 
برچسب ها : امام زمان (عج)،


درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : admin
نویسندگان
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :